close
تبلیغات در اینترنت
حسن آقا دوست شفیق ما
خاطرات و دلنوشته ها

خاطره دیگری از دوست عزیزم حسن آقا آستوی

حسن آقا سمند داره ! مدتی پیش تصادف کرده و خودرو پرایدی به ایشان ببخشید به خودرو ایشان ! خسارت میزند .

حسن آقا که همیشه سعی میکند خیلی با کلاس و با فرهنگ بالا بنظر برسد! البته واقعا همین گونه هستند ! اما خوب بگذریم !

طرف از ماشین میاد پائین و منتظر برخورد حسن آقا می شود ! حسن آقا که خیلی عصبانی شده ! مطابق معمول خیلی با کلاس به طرف می گوید : سلام خدا خیرتون بده ! خیره اتفاقیه که افتاده !

من از اون آدمائی نیستم که بخواهم شما را بدوشم و دنبال پول نیستم ! همونطور که گفتم اتفاقیه که افتاده ! اگر موافقید بهتره نزاریم وقتمون هدر بره من رئیس یه اداره م و وقتم ارزشمنده ! و دیرم میشه ! هزار تا کار و بدبختی دارم !

طرف که به شدت تحت تاثیر کلاس بالا و اخلاق حسن آقا قرار گرفته میگه آقای مهندس ! حق با شماست ! چقدر تقدیمتون کنم !

حسن آقا با بزرگواری به طرف میگه صدتومان نمیخواد بدید ! پنجاه تومان کافیه اگر هم بیشتر شد با خودم !

طرف هم کلی خوشحال میشه و دست میکنه توی جیب و پنجاه هزارتومان به حسن آقا میده !

تا میان برن یهو پلیس راهنمائی و رانندگی باتفاق میاد رد بشه کنار اونا می ایسته و میگه چی شده ؟

میگن تصادف کردیم و توافق کردیم داریم میریم ! ممنون !

پلیس هم میگه خوب معلومه خوب کاری کردید توافقی حل کردید !

مقصر حسن آقاست ...

دیگه نگم چی شد که خجالت می کشم ...

ولش کنید تا بعد ...

 



نوع مطلب : <-PostCategory->
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط غلامرضانجفی سولاری| تعداد بازدید : 199


درباره وبلاگ

سلام خاطرات و دلنوشته هایم تقدیم به شما تا چه مقبول افتد و در نظر آید محتاج نگاه و نظرات و نصایح شما هستم ... همین ...
نظرسنجي
آمار وبلاگ
افراد انلاین : 1
کل بازديد : 6015
بازديد امروز :11
بازديد ديروز : 2
ماه گذشته : 27
هفته گذشته : 15
سال گذشته : 199
تعداد کل پست ها : 29
نظرات : 21

پشتیبانی قالب


Powered By
rozblog.com